|
آبی |
|
چشم آبی |
تقدیم به دوستای خوبم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 16:33 توسط مسعود |
خدایا دوستانی دارم که دراعماق قلبم
جای دارند آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ارامش است در میان خلق معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیات پس خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیک آنان بیفزا (آمین)
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 19:22 توسط مسعود |

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:27 توسط مسعود |

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:41 توسط مسعود |
بسه دیگه بدو سیب زمینی سوخت. 
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:34 توسط مسعود |

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:31 توسط مسعود |
وضعيت امروز امروز بازی ها جدی گرفته شده ، ولی جدی ها بازی . کتاب زیاد، ولی حوصله مطالعه کم. ابزار تامین ،پیشرفت کرده ولی امنیت عقب رفته است . مناره ها بلند ، ولی بلال ها کوتاه . تجملات اصل ؛ معنویات فرع . درآمدها زیاد؛ آسایش ها کم. علم رشد کرده ؛ ولی عاطفه تنزل . خدمت توسعه یافته ؛ ولی صفا و محبت کمرنگ . اظهار محبت زیاد ؛ ولی روح محبت کم . اتوبان ها وسیع ؛ نقطه نظرها باریک . مقام ها بالاتر ؛ ارزش ها کمتر. تحصیلات بالاتر ؛ دانایی کمتر . می آموزیم که چگونه درآمد اضافه کنیم . اما چگونه زندگی کردن را بلد نیستیم . خانه ها بزرگتر شده ؛ خانواده ها کوچکتر. سالهای زندگی طولانی ؛ لیکن حقیقت زندگی کمتر. شعار بیشتر ؛ حقیقت کمتر. تسهیلات بیشتر؛ لیکن آسایش کمتر. در راه رفتن به کره ماه هستیم اما از رفتن به خانه همسایه غافلیم . فضای خارج از زمین را فتح کرده ایم اما از فضای داخل خانه غافلیم بر کمیت افزوده ایم از کیفیت کاسته ایم قامت افراد بلند فکر افراد کوتاه منفعت ها سرریز دلبستگی ها سراریز درآمدها چند برابر جدایی ها چندین برابر خانه ها زیبا ولی پایه ها سست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:47 توسط مسعود |
خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :"نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن "• حضورغیاب نکنه! 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!• رو سوار کنی اون وقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر! فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی! ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی! و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده! دوست اصفهانیت حساب کنه! چشمشون دنبال مدل لباست باشه! از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی! یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!) میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه! رمانتیک بگه: "از قیافه تون معلومه که دانشجویین!" باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم! یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری! بیرون از کلاس و در رو هم ببنده! دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه! هیچکش جز تو نتونه جواب بده! بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!
خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد
خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما
خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی
خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!
خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم
خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده
خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه
خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!
خر کیف یعنی با دوستات بری تریا،
خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه
خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی
خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی
خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری
خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و
خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای
خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!
خر کیف یعنی بین کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به
خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره
خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رواز رو
خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه
خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن
هر کس هنوز نفهمیده خر کیف یعنی چی بگه تا بازم توضیح بدم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:20 توسط مسعود |
شعری به طنز نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس حافظ همیشه حال میده این بار هم حال داد.
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي
گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:41 توسط مسعود |
دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند. دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید ) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکش
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:49 توسط مسعود |
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکلها 
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:32 توسط مسعود |
در این جهان هیچ تعالی راستینی وجود ندارد که بتوان آن را از درست زیستن جدا کرد . ( دیوید استار جردن ) سوال ؟ پادشاه و مجسمه ساز افسانه ای قبرس که به تندیسی که ساخته بود دل باخت و به در خواستش آفرودیت به مجسمه اش جان داد ؟ هر ضربه ای که هزار برگ خشک را به زمین می ریزد ضربه ای به یک ریشه می زند . ( ثارو ) ما اصل طلایی را به ذهن سپرده ایم حال بگذارید آن را در زنده گی تجربه کنیم . اصل طلایی : اشاره به این آیه ی کتاب مقدس ( آن چه به خود روا نمی داری به دیگران نیز روا م ( ادوین مار خان ) هیچ دوستی بدون اعتماد و هیچ اعتمادی بدون یکپارچگی وجود امکان پذیر نیست. ( سا مو ئل جانسون ) آنچه در پس و پیش روی ماست در قیاس با آنچه درون ماست ناچیز است . ( الیوروندل هولمز ) قلب قوانینی دارد که عقل از درک آن عاجزاست . ( پاسکال ) عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست . آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه. ( ویلیام تن) هنر کلید فهم زندگی است. (اسکاروایلد) بزرگترین سرملیه آدمی توانگری نیست بلکه خوی خوش است. (پوشه) جامعه وقتی فرزانگی می یابد که خواندن کار روزانه اش باشد.(سقراط) از صاحبدلی پرسیدند که سخاوت بهتر است یا شجاعت؟ گفت: انرا که سخاوت است حاجت به شجاعت نیست. (سعدی) دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی باشد بجای آنکه جای کسی را بگیرید تلاش کنیدجای واقعی خود را حفظ کنید.(چارلی چاپلین)
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:45 توسط مسعود |